سنجاب

اما بشنوید از سنجاب و تصمیمات تجاریش! از اونجایی که هیچ وقت نمیشه بر اساس رفتارهای ظاهری کسی درباره شخصیتیش قضاوت کرد، سنجاب هم علی‌رغم ورجه وورجه کردنا و بازی کردنا و از این شاخه به اون شاخه پریدناش که اون رو یک موجود برونگرا جلوه می‌داد؛ اگه از نزدیک باهاش ارتباط برقرار می‌کردید، متوجه می‌شدید که تو دوستیهاش یک موجود کاملا درون گرا بود و معمولا ترجیح می‌داد بیشتر با حلقه دوستان خودش خوش بگذورنه تا اینکه با حیوونای غریبه نشست و برخاست کنه و چندان از آشنایی با حیوونای جدید استقبال نمی‌کرد.اصلا کسی تا به حال دیده که یک سنجاب با یک خرگوش پیک نیک برن؟

سنجاب که روحیات خودش رو خوب می‌شناخت، می‌دونست کاری که اونو مجبور کنه مدام با افراد جدید در تماس باشه زیاد براش خوشایند نیست.به همین دلیل به دنبال ایده ای می‌گشت تا بتونه به صورت مستمر از حیوونای معدودی کسب درآمد کنه تا اینکه بخواد مدام به دنبال بازارهای جدید و مشتریان جدید باشه.مثلا به دارکوب نگاه کرد و دید که اون داره تابلوهای منبت میسازه تا به حیوونا بفروشه.اما هرحیوون تنها یک بار از این تابلو میخره و بعدش دارکوب باید به دنبال مشتری جدیدی باشه و سنجاب اصلا چنین شغلی رو دوست نداشت.اون معتقد بود، این‌که یک بار سراغ یک مشتری بیاد و هرهفته از همون مشتری دستمزد بگیره بهتر از اینه که کالایی رو یک بار به یک مشتری بفروشه و بعد دنبال مشتری جدید بگرده!

با این اوصاف سنجاب تصمیم گرفت یک شرکت به اسم «شرکت ارائه خدمات هفتگی» با نام تجاری «شاخه» تاسیس کنه.حالا سنجاب باید تصمیم می‌گرفت چه خدماتی رو به صورت هفتگی به حیوونا بده.اولین چیزی که به نظرش رسید جارو کردن لونه بود.هرچی باشه سنجاب دم خیلی مناسبی واسه این کار داشت که باعث میشد بهتر از بقیه این کار رو انجام بده، ضمن اینکه کی بدش میاد هفته ای یک بار یک سنجاب خوشگل در خونش رو بزنه و بگه اومدم لونه رو جارو کنم! اینطوری سنجاب هم می‌تونست تعداد معدودی مشتری داشته باشه و همیشه با همون ها در ارتباط باشه و هی به دنبال مراوده با حیوونای جدید نباشه. بنابراین تصمیم گرفت در ازای هفته ای یک چهارم کاج(که در ماه یک کاج کامل میشد)لونه حیوونارو جارو کنه.

سنجاب که کلا به خاطر درونگرا بودنش پیشنهاد دادن به دیگران واسش سخت بود و«نه» شنیدن از اون هم سخت تر، یک کاج به کلاغ داد تا بره و به مدت دو روز خبر تاسیس شرکت سنجاب رو همه جا پخش کنه و چند تا مشتری هم واسه سنجاب پیدا کنه.کلاغ بعد از دوروز ناموفق برگشت و گفت که کسی داوطلب نشده.سنجاب متعجب پرسید چرا؟ چی گفتن؟ اما کلاغ نمیدونست. اون فقط با صدای بلند تبلیغ کرده بود و تو قراردادشون نبود که باید با مشتریا وارد مکالمه بشه!

پس این بار دو کاج برای دو روز قرارداد کردن و این بند رو هم به قرارداد اضافه کردن که اگه حیوونی گفت علاقه مند به این خدمات نبود،‌کلاغ باید باهاش وارد گفتگو بشه و سعی کنه قانعش کنه.

بعد از گذشت دو روز، دوباره کلاغ بال از پا درازتر برگشت. باز هم هیچ مشتری ای پیدا نشده بود. سنجاب دوباره پرسید : خب واسه چی خوششون نمیومد؟

دلایلی که حیوونا به کلاغ گفته بودن اینا بود:

-من به جارو کردن خونه علاقه ندارم.به نظرم همینجوری خیلی طبیعی تره.

-اگه کارهای خونمو بدم کس دیگه ای انجام بده خودم چیکار کنم.وقتی کارام رو خودم انجام می‌دم احساس بهتری دارم.

-من خیلی از خدمات این شرکت خوشم اومده اما مشکل اینجاست که شوهرم دوست نداره کاج هامونو واسه این جور کارا خرج کنیم.

-پیشنهاد بدی نیست اما من از سنجاب ها خوشم نمیاد، اونا خیلی از خود راضین!(این شخص درونگرا بودن سنجاب رو با از خودراضی بودنش اشتباه گرفته بود)

-به نظرم خوبه اما خیلی گرونه.من هنوز نتونستم کارخوبی گیر بیارم و ماهی یک کاج واسم زیاده

-آخه جارو کردن که با برنامه ریزی قبلی نمیشه، هروقت خونه کثیف بشه باید خونه جارو بشه،یا هروقت که قرار باشه مهمون بیاد.

سنجاب که از شنیدن اینا خیلی ناراحت شده بود به کلاغ گفت:چرا جوابشونو ندادی؟ کلاغ گفت باید چی میگفتم؟

سنجاب جدول زیر رو برای کلاغ کشید و ازش خواست از این به بعد بر اساس اون به حیوونا جواب بده:

ایرادات جواب ها
من به جارو کردن خونه علاقه ندارم.به نظرم همینجوری خیلی طبیعی تره. «دایناسورها منقرض شدن چون نتونستن تغییر کنن.تو باید ذهنتو به روی دنیای مدرن باز کنی»
اگه کارهای خونمو بدم کس دیگه ای انجام بده خودم چیکار کنم.وقتی کارام رو خودم انجام میدم احساس بهتری دارم. «اگه از کارهای خونه خلاص شی میتونی واسه خودت یک شغل پیدا کنی.اینطوری خیلی بیشتر احساس مفید بودن میکنی.چرا از واگذار کردن جارو کردن به دیگران شروع نمیکنی؟»
من خیلی ازخدمات این شرکت خوشم اومده اما مشکل اینجاست که شوهرم دوست نداره کاج هامونو واسه این جور کارا خرج کنیم. «سعی کن هرطور شده شوهرت رو راضی کنی.چون اینطوری دیگه جارو کردن وقتتو نمیگیره وقت بیشتری داری که با شوهر و بچه هات باشی»
پیشنهاد بدی نیست اما من از سنجاب ها خوشم نمیاد، اونا خیلی از خود راضین! سنجاب اومد بگه از خود راضی جد و آبادته.ما فقط درون گراییم.اما ترجیج داد جلوی کلاغ خونسردیشو حفظ کنه و تنهابه این جمله اکتفا کرد: «همون بهتر که جواب اینو ندادی.هنوز واسش زوده که خیلی چیزا رو بفهمه»

ایرادات بالا به نظر سنجاب چندان مهم نبودن و معتقد بود که جوابای خوبی برای اونا به کلاغ یاد داده اما دوتا از ایراد ها سنجاب رو به فکر فرو برد و باعث شد که تغییراتی تو برنامش بده تغییرات به این صورت بود:

-برای اینکه افراد نگن قیمت خدماتش گرونه اون شکستن آجیل و کندن میوه و برگ از درختا رو هم به لیست خدماتش اضافه کرد.

-برای کسانی که می‌گفتن احتیاج دارن خدمات در لحظه نیاز به اونا داده بشه، سنجاب تغییراتی تو شکل خدمات شرکتش ایجاد کرد.اون تصمیم گرفت خدماتش رو در موقع نیاز حیوونا بهشون بده.یعنی حیوونا با پرداخت ماهی یک کاج آبونه میشدن و تو این مدت خدمات شرکت در ازای هر چند بار استفاده رایگان بود.کافی بود که حیوونا هروقت به سنجاب احتیاج دارن به کلاغ بگن و کلاغ هم سنجاب رو خبر کنه.حقوق این کار رو هم خود سنجاب به کلاغ می‌داد.اون پیش خودش حساب کرد اگه10تا مشتری داشته باشه ماهی10کاج درآمد داره و اگه دوتاش رو هم به کلاغ بده8کاج در ماه براش میمونه.

وقتی این تغییرات رو به کلاغ گفت، کلاغ حاضر نشد با ماهی دو کاج به استخدام سنجاب در بیاد اون با همین خبررسانی که واسه حیوونا داشت درآمد خیلی بیشتری داشت و نیازی نمیدید که در ازای حقوق کمتر جایی استخدام بشه.سنجاب هم که این رو دید به خودش و حیوونای دیگه کلی فحش داد که چرا کلاغ رو اینقدر طماع بار آوردن و درنهایت یک بچه کلاغ که تازه پرواز یاد گرفته بود رو پیدا کرد که حاضر شد در ازای ماهی3کاج به استخدام شرکت«شاخه»دربیاد.

قبل از هر چیز سنجاب یک هفته وقت گذاشت و بچه کلاغ رو برای سوال و جواب های احتمالی آماده کرد.بعد بچه کلاغ رو سراغ مشتری ها فرستاد.نتیجه این تغییرات فراتر از حد انتظار سنجاب بود.بچه کلاغ با20تا قرارداد برگشت و شرکت«شاخه»از فردای اون روز رسما خدمات خودش رو آغاز کرد.

ممکنه شما هم مثل سنجاب فکر کنید که داستانش با خوبی و خوشی به پایان رسید.اما تو بازار تجارت هیچ چیز به این سادگی ها نیست.همون فردا صبح15نفر از اون20نفر تصمیم گرفتن که از خدمات سنجاب استفاده کنن.هرچی باشه خدمات اون مثل رستوران های سلف سرویس بود که چون افراد در هرصورت مبلغ به خصوصی رو میپردازن معمولا تا خرخره خودشون رو خفه میکنن.احتمالا میتونید حدس بزنید که کسب و کار سنجاب در طی همون ماه اول با چه شرایط بحرانی روبرو شد.اما من هم برای کمک به شما بعضی از اونا رو نام میبرم:

-اینکه چطور مشتریا بچه کلاغ رو پیدا کنن مشکلی بود که سنجاب بهش فکر نکرده بود واین مسئله باعث نارضایتی مشتریا می‌شد.

-بچه کلاغ که هنوز داشتن یک شغل تمام وقت براش زود بود، عموما با بقیه بچه ها پرنده ها مشغول بازی می‌شد و ارتباط بین مشتری ها و سنجاب رو قطع میکرد واین مسئله باعث نارضایتی مشتریا می‌شد.

-مشتری ها میخواستن مدام تماس بگیرن و از خدمات سنجاب استفاده کنن، اما سنجاب که فقط می‌تونست در یک زمان یک جا باشه معمولا بهشون بدقولی می‌کرد و خیلی دیر به اونا می‌رسید واین مسئله باعث نارضایتی مشتریا می‌شد.

-یک روز که سنجاب حسابی از غرغر های مشتریا عصبانی بود سر بچه کلاغ داد و بیداد کرد و بچه کلاغ هم گذاشت و رفت.سنجاب از یک طرف با کمبود وقت مواجه بود و از طرف دیگه مجبور شد کار بچه کلاغ رو هم به عهده بگیره و از طرف دیگه باید دنبال یکی دوتا پرنده جدید می‌گشت تا کار بچه کلاغ رو انجام بدن و طبیعی بود که به این همه کار یکجا نمی‌رسید واین مسئله باعث نارضایتی بیشتر می‌شد.

-سنجاب از روی اجبار یک بچه شترمرغ بد اخلاق رو به جای بچه کلاغ استخدام کرد و بچه شترمرغ هم با مشتری ها خیلی بد رفتار می‌کرد واین مسئله باعث نارضایتی مشتریا می‌شد.

-سنجاب که باید مدام از این لونه به اون لونه می‌دوید مجبور می‌شد کارها رو سرسری انجام بده و در نتیجه کیفیت کارش پایین اومد واین مسئله باعث نارضایتی مشتریا می‌شد.

بالاخره ماه اول کاری سنجاب سپری شد، سنجاب که بچه شترمرغ رو هم اخراج کرده بود به لونه همه مشتریاش سر زد تا قراردادشون رو تمدید کنه.اما به جز شغال هیچ حیوون دیگه ای حاضر نشد قراردادش با سنجاب رو تمدید کنه.شغال هم که تو این مدت نشون داده بود که به جای اینکه به دنبال خدمات شرکت سنجاب باشه ، دنبال فرصتی میگرده تا سنجاب رو لقمه چپش کنه.به همین دلیل سنجاب اون قرارداد رو هم بی خیال شد.بدتر اینکه اکثر مشتریای سنجاب هم کیفیت پایین خدماتش رو بهونه کردند و کاجی که قرار بود به سنجاب بدن رو پرداخت نکردن.

بعد از یک ماه تلاش توانفرسا، تنها چیزی که سنجاب به دست آورده بود، معجونی بود از: انبوهی از مشتریان ناراضی، شهرت بد در کیفیت خدمات شرکت و شهرت بد در برخورد با کارمندان.

results matching ""

    No results matching ""