سگ آبی

سگ آبی تصمیم گرفت خیلی پولدار بشه.پس با خودش فکر کرد که تو چه کاری تخصص داره و از چه راهی میتونه کاج های بیشتری جمع کنه.اولین چیزی که به ذهنش رسید«سد سازی»بود. هرچی باشه اون بهترین سدساز جنگل بود و میتونست در ازای کاجی که از بقیه می‌گیره واسشون سد بسازه.

اما یک مشکلی در میون بود سگ آبی با خودش فکر کرده که: «سدسازی کار خیل پرزحمت و زمان بریه و احتمالا حیوونا هم حاضر نیستن که کاج زیادی در ازای سد های اختصاصی بدن و در نتیجه، این کار همش می‌شه«حمالی مردم»..مگه اینکه کسی واقعا حاضر باشه کاج خوبی خرج کنه که بعید می‌دونست.به نظر سگ آبی حیوونای جنگل یک مشت«حیوون خسیس ناخون خشک گدا گشنه»بیشتر نبودن!به همین دلیل هرچند نمیخواست ساختن سد رو از برنامه هاش کنار بزاره اما باید درکنار اون برنامه دیگه ای هم درنظر می‌گرفت که تا پیداکردن مشتری های فهمیم و دست و دلباز، شرکتش رو سرپا نگه داره.

به همین دلیل به فکر آموزش سد سازی به حیوونا افتاد.این کار فقط کمی بکن نکن داشت و سختی کار به گردن خود حیوونا بود.پس شرکت دو منظورشو راه انداخت که کارش ساختن سد و آموزش این کار به حیوونا بود.بنابر این سگ آبی گروه صنعتی«سد مقاوم سازان خوب آموزش ده»رو تاسیس و خودش رو برای هجوم مشتریا آماده کرد.

فکر می‌کنین این شرکت در ماه اول، چند نفر ثبت نامی داشت؟

«صفر!» اون هم با این اسم پرطمطراق!باورتون میشه؟ سگ آبی به این نتیجه رسید که چون دفترش که همون سد محل زندگیشه تو حاشیه جنگله و از مرکز جنگل دوره، کسی از خدمات تخصصیش باخبر نمیشه.به همین دلیل در ازای ماهی یک کاج که به یک موش کور داد، یک لونه در مرکز جنگل برای خودش اجاره کرد.با این کار حالا هر روز باید مسافت زیادی رو تا مرکز جنگل می‌رفت و برمی‌گشت.هرچند این کار خیلی خسته کننده بود ولی در عوض دفترش یک جای پر رفت و آمد جنگل بود و هر روز فرصت زیادی برای معرفی خدماتش به حیوونا براش پیش می‌اومد.

مدتی گذشت و بعد از یک ماه توانفرسا و معرفی خدمات شرکت به صدها حیوون جنگلی، هیچکس نه سفارش سد داد و نه برای کلاس سدسازی ثبت نام کرد.سگ آبی که دید اوضاع چقدر خرابه، به این نتیجه رسید که باید سد سازی رو بی‌خیال بشه و روی آموزش سدسازی تمرکز کنه.اون با کلاغ صحبت کرد و باهم قراردادی بستندکه طی اون کلاغ در ازای ماهی یک عدد کاج هر روز باید مزایای تمرین سد سازی رو همه جا جار بزنه.مزایایی که سگ آبی برای این کار دست و پا کرد،چیزایی از این قبیل بودند:

«سدسازی ورزش خیلی خوبیه و باعث افزایش طول عمر می‌شه، توانایی حل مسئله رو افزایش میده، آموزشش به فرزندان تعهد و مسئولیت پذیری رو در اونا افزایش میده و تحقیقات نشون داده که تا30درصد هم باعث کاهش افسردگی می‌شه.»

فکر می‌کنید نتیجه این تغییرات چی بود؟

خب حالا بعضی حیونا بودن که با شنیدن این تبلیغات به به و چه چه می‌کردن اما فقط یک بز بود که به خودش زحمت ثبت نام داد.با ثبت نام بز، بالاخره کلاس سگ آبی یک داوطلب پیدا کرد اما چون تا مدت زیادی شرکت کننده دیگه ای ثبت نام نکرد و تعداد به حد نصاب نرسید، بزه هم تمام کاج هاشو تو کلم فروشی گوسفندا خرج کرد و آس و پاس شد!

سگ آبی که حسابی ناامید شده بود با خودش فکر کرد:«این حیوونا خیلی احمقن، لیاقتشون همون روباهه که داره کلاشون رو برمی‌داره، متاسفانه فرهنگ جنگل ما خیلی عقب موندست و مردم هیچ چیز از یک جنگل مدرن نمیدونن.اینا هنوز میخوان از همون راه های قدیمی تاریخ مصرف گذشته اموراتشون روبگذرونن.خیرخواهی به کار اینا نمیاد، باید فکر کنم که چطوری می‌تونم مجبورشون کنم که بهم پول بدن».چند روز تو این افکار غوطه خورد تا اینکه یک فکر خیلی خوب به ذهنش رسید!

بخشی از جنگل توسط یک رودخونه از سمت دیگه جنگل جدا می‌شد.و تنها مسیری که این دو سمت رو به هم وصل کرده بود پلی بود که از سالهای خیلی دور روی رودخونه ساخته شده بود و حیوونا هم ازش استفاده میکردن.سگ آبی با خودش فکر کرد که اگه پل رو خراب کنه حیوونا مجبور میشن برای رد شدن از رودخونه شنا کنن و اونوقت میتونه با به راه انداختن یک آموزشگاه شنا کاج خوبی به جیب بزنه.

این ایده فقط دوتا اشکال داشت که هردو با یک حرکت تاکتیکی قابل حل بود. مشکل اول این بودکه ممکن بود حیوونا دوباره پل رو بازسازی کنن و مشکل دوم هم این که حیوونای دیگه ای هم بودن که شنا بلد بودن و در صورت خراب شدن پل می‌تونستن آموزشگاه شنا تاسیس کنن و بخشی از بازار سگ آبی رو بدزدن و این چیزی بود که سگ آبی اصلا دوست نداشت.

اما اون راه حل این مشکلات رو خیلی خوب می‌دونست.کافی بود که جناب شیر رو تو سود این قضیه سهیم کنه.اونوقت از طرفی شیر اجازه ساخت مجدد پل رو نمی‌داد(مثلا می‌تونست اعلام کنه که پل از روش های ارتباطی انسان هاست و حیوونا نباید از اون استفاده کنن)و از طرف دیگه حق انحصاری آموزش شنا رو هم به سگ آبی می‌داد.اینطوری دیگه هیچ حیوونی نمی‌تونست با قیمت ارزونتر یا کیفیت بهتر رقیب سگ آبی بشه.سگ آبی با شیر صحبت کرد و شیر قبول کرد که در ازای40درصد درآمد، پیشنهادات سگ آبی رو اجرا کنه.

بعد از چند ماه دیگه پل خراب شده بود و حیوونایی که می‌خواستن شنا یاد بگیرن مجبور بودن تو کلاس سگ آبی شرکت کنن اما هنوز همه چی روبراه نشده بود.آخه بعضی از حیوونا شنا بلد بودن و بعضی هم اصلا احتیاج نداشتن از رودخونه رد شن!و این مسئله بازار سگ آبی رو کوچیک می‌کرد.بازار کوچیکی که تازه40درصدش هم مفت ومجانی بایدبه شیر می‌داد.سگ آبی که حالا به یکی از مشاوران برجسته شیر تبدیل شده بود طی یک جلسه کاری شیر رو متقاعد کرد که دو فرمان صادر کنه:

۱-همه حیوونا باید برای روزمبادا شنا بلد باشن.هیچ حیوونی حق نداره ازاین فرمان سرپیچی کنه

2-همه حیوونا باید پیش سگ آبی گواهینامه شنا بگیرن.این مسئله شامل حیوونایی که در حال حاضر شنا بلد هستن(حتی ماهی ها)هم میشه.

نتیجه معلومه.بازار سگ آبی حسابی سکه شد اما تا وقتیکه قورباغه رفت پیش شیر.اون برای شیر استدلال کرد که شناگر بهتریه و روش شنای اون برای حیوونا مناسب تره و البته حاضره50درصد درآمد رو به شیر بده.بعد از غورباقه، پروانه با65درصد و بعد از اون سنجاقک!با80درصد این حق انحصاری رو دریافت کردن.در نتیجه این اقدامات بازار آموزش شنا کوچیکتر و کوچیکتر میشد و خزانه شیر، پر تر و پر تر.

results matching ""

    No results matching ""