بردفیل

یکی بود، یکی نبود.جنگلی بود با آسمان آبی، چمنزارهای بکر فراوون، رودهای روون که از سرچشمه های پاک کوهستان جاری بودن و درختانی که درکنار هم سربه فلک کشیده بودند و مامنی برای پرنده های شاد و خوشحال جنگل بودن.حیوونای جنگل در کمال صلح و آرامش در کنار هم زندگی میکردن و تمام نیازهاشون از همین جنگل و سرمایه های اون برآورده میشد.

دروغ گفتم!

راستشو بخواین این جنگل خیلی هم این شکلی نبود.آب و هواش روز به روز بدتر میشد و هیچ حیوونی هم دلیلش رو نمیدونست.رودهاش که سال به سال آب کمتری تو بستر خودشون میدیدن پر از زباله هایی بودن که حیوونا و انسانها اونجا میریختن.درختا روز به روز کمتر میشدن.خیلی هاشون توسط حیوونا و آدما قطع میشدن و به عنوان سوخت استفاده میشدن و خیلی هاشون هم انگار دیگه تصمیم گرفته بودن نهال جدیدی پرورش ندن.

حیوونا با هم مشکلات زیادی داشتن.خیلی هاشون مثل غزال اینقدر شکار میشدن که در خطر انقراض بودن و بعضیاشون مثل خرگوش اینقدر تولید مثل میکردن که همه غذای گیاهی جنگل رو مصرف میکردن.این وسط یک شیر زورگو هم به حیوونا حکومت میکرد که نه تنها به فکر ماندگاری جنگل نبود ، بلکه با تصمیمات عجیب و غریبش هر روز بیشتر از دیروز آینده این جنگل رو تیره و تار میکرد.

حیوونا فهمیده بودن که اکوسیستمشون در خطر نابودی کامله اما به خاطر نداشتن وحدت نمیتونستن راه حلی واسه مشکلات روزافزونشون پیدا کنن.بعضی از حیوونا که از نظر جسمی برای سفرهای طولانی آماده بودن به امید پیدا کردن سرزمینهای بهتر برای همیشه جنگل رو ترک میکردن و بعضی دیگه هم به خاطر دلبستگی هاشون مجبور میشدن بمونن، اما روز به روز مایوس تر و ناامید تر میشدن.

سالهای زیادی به این شکل گذشت تا این که یک روز بعضی از پرنده ها که عاشق جنگلشون بودن و آرزو داشتن اکوسیستم جنگل رو از نابودی نجات بدن، هدهد رو مامور کردن تا بره سرزمین های دیگه رو بگرده و راه حلی برای نجات جنگل پیدا کنه.

هدهد رفت و تا سالها خبری ازش نشد.اما بعد از چند سال غیبت، تو یک روز عادی مثل همه روزهای دیگه هدهد به جنگل برگشت ، همه حیوونا رو جمع کرد و گفت که من بالاخره راه نجات جنگل رو پیدا کردم.هدهد تعریف کرد که توی سفرهاش به یک جنگل خیلی شاد به اسم«بولدر»رسید که مشکلات اونا رو نداشت.تو این جنگل یک فیل پیر به اسم«ِبرَد فیل»زندگی می‌کرد که ساکنین جنگل اون رو«رهبر»باهمستان جنگل میدونستن.برد فیل واسه هدهد تعریف کرده بود که:

«زمانی جنگل ما هم با مشکلات زیادی روبرو بود اما یه روز تعدادی از حیوونا جمع شدیم و تصمیم گرفتیم دست به دست هم بدیم تا به رشد خودمون و جنگلمون کمک کنیم.بعد از مشورت زیاد باورهای زیر رو به عنوان ستونهای باهمستانمون در نظر گرفتیم:
-برای حل مشکلات جنگل نباید منتظر دولت و دانشگاه ها باشیم.

-کارآفرین ها هستن که می‌تونن راه حل این مشکلات رو به صورت ماندگار پیدا کنن.

-رهبران باهمستان باید کارآفرین ها باشن ، نه دولت ها و دانشگاه یا سرمایه گذاران

-رهبران باهمستان باید تعهد ۲۰ ساله نسبت به حضور در جنگل داشته باشن

results matching ""

    No results matching ""